پنج

خرید بک لینک
+ فرفولی که پستای کانال رو نداشته باشه که فرفول نیست ! :دی سرکار علیه فرفول خانوم شون اینا ، امشب در یک اقدام عجبناک ، پستای کانال فیلینگ رو -که من از خرداد مینوشتم و میذاشتم تا وقتی که دلیت کردم - رو برام فرستاده و کلی هم ذوق مرگ طور دستور دادن این دو تا رو بذارم اینجا :پی 1 / 2+ خدا بخیر کنه =) مکن ای صبح طلوع حتی :| من نمیدونم واقعا کوییز های هر جلسه ی شیمی ِ آقای میم. چه فایده ای داره ؟ :| #ایشه -_- حتی امتحان ِ سنتیک ِ آقای صاد. رو کجای دلم بذارم این وسط برای فردا ؟ =)))) + سوتی ِ غزاله و ملیکا رو توی امتحان ادبیات ِ امروز کجای دلم بذارم ؟ =) دیگه حداقل با اطلاعات عمومی ِ خودتون ، بیت های عجقولانه رو معنی نکنید ملت ! =) حتی کلمات رو یه چیز ِ دیگه معنی نکنید! :پی + [ تیچر حل تمرین شیمی صاد. اینا :/ ] :" بچه ها ! :) مثلا اگر خیلی وسواس دارید روی سوالایی که من بهتون میدم ، میتونین یه کلاسور تهیه کنید و همشو سر جمع و مرتب داشته باشین. :) " :||[ فینگیل از منتها الیه ِ کلاس در حالیکه سرش پایینه ! -_- ] :" پوشه هم گزینه ی خوبیه! ما هممون پوشه دارانیم! :| " ( اشاره ی دور به پوشه ی پنج...

ما را در سایت پنج دنبال می‌کنید

برچسب: بگفت از دور شاید دید در ماه, نویسنده: بازدید: 78 تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 2:39

ننوشتن هیچ دلیل خاصی نمیخواد. واقعا دلیل نمیخواد.گاهی مثلا اونقدر حرف داری که انتخابشون برای نوشتن سخته. گاهی هم اونقدر بی حرف هستی که نمیدونی چی بنویسی. ولی دوست داری حتما بنویسی!!شایدم مثلا آدم از کسی که احساس خوبی بهش داره ( احساس خوب داشتن فقط احساس خوب داشتنه ! نه بیشتر ! جنسیت هم مطرح نیست! نوع ِ هر دوست داشتنی هم فرق میکنه! این از اون مدل نیست ! ) یه چیزی میشنوه که کلا هر چیزی که میخواست بنویسه رو فراموش میکنه و زانوی غم بغل میکنه که چرا ! چرا اینو گفت ! و شاید حتی مضحک باشه که چند دقیقه بعد از اینکه اون حرفا رو زد ، آدم بخواد گریه هم کنه ولی نتونه ! چرا ؟ چون زشته ! چون گریه کردن بخاطر ِ یک جمله ، یک تغییر نگاه ، یک حرف از سمت آدمای مستثنای زندگیمون ، خنده داره واقعا برای بقیه ! ولی من هیچ وقت بخاطر اینکه یکی داره برای حرف کسی که اون شخص حس خوبی بهش داره ، نخندیدم و برام عجیب هم نبوده ! حتی معتقدم اگه دلیلی هست برای گریه ، باید حرفای تلخ – ولی واقعیات و حقیقت های زندگی مون - اون آدم دوست داشتنی ها باشه! نه دیوسیرت های دنیا! اگه یک درصد احتمال دادین ممکنه یک آدم ازتون حس خوبی پنج...

ما را در سایت پنج دنبال می‌کنید

برچسب: خاطر که حزین باشد,خاطر كه حزين باشد,دانلود آهنگ خاطر که حزین باشد, نویسنده: بازدید: 51 تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 2:39

+ -_- خب باعشه :| ایشه -_- فرانک و غزاله متنفق القول بر این عقیده اند که "خیلی نازک نازنجی شدیاااااا جدیدا! " حتی فرانک میگفت پوستت کلفت تر از این حرفا بود قبلا -_- هوم ! شایدم ! :| غزاله دیروز پوکر فیس بود در مقابل زجه ها و مویه های من برای اون حرف -_- و فرانک هم گفت طرف اصلا شوخی کرده و با توجه به سابقه ی طولانیم در "فدای سرم " گفتن به بلایا ، باید به اینم میگفتم فدای سرم ! -_- یکی نیست بگه حالا اون یچیزی گفت :| تو چرا ناراحت شدی :| میبینی که نصف حرفاش شوخیه :| و اگر چیزی داره میگه بقول خودش دارم خیلی بهتون حال میدم که گیر میدم بهتون :| بله دوستان ! شاید حدس زده باشید که کیو میگم -_- قاف. شون اینا دیروز وارد کلاس گشته و دیدند که میز اول خالیه و به به نیست توی دایره ی دیدش :| به به کجا بود ؟ هیچی بابا ! کمرش درد میکرد رفته بود میز آخر پیش غزاله اینا که ردیف ِ آخرن و نیمکت شون بلند تره :| گفته بودم قبلا که نیمکتای ردیف اول خیلی کوتاهه :| خلاصه قاف. میشینه سر جاش و میگه مطمئنین کسی غایب نیست ؟ :| بخدا غایب نبود کسی :/ میره پای تخته که درس بده ، یهو چشش میوفته به ردیف آخر که فینگیل اون پنج...

ما را در سایت پنج دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 94 تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 2:39

دیگه حداقلش اینه که وقتی یکی حالش خوش نیست ، نیاین با بولدورز قدم بزنین روی روح و روان ِ پودر شده طرف و فکر هم کنین که " من که کار اشتباهی نکردم ! اصلا به اون مربوط نبود که حتی ! " !!!!

پ ن : یاد پست اینستاگرام ِ هدی افتادم.

پ ن تر : خب که چی !

پنج...

ما را در سایت پنج دنبال می‌کنید

برچسب: بزرگی میگفت,یه بزرگی میگفت, نویسنده: بازدید: 69 تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 2:39

+ کی مقصره ؟ هیچکی ! من مسئول ِ کارایی هستم که توی تک تک ثانیه های عمرم انجام دادم! ایکس ، ایگرگ ، زِد ، همشون مسئول کارای خودشونن ! هر کس مسئول کاراشه ! نه کارای دیگران. اگه خوب پیش نمیره ینی یجای کار ِ من میلنگه ! نه کار ِ دنیا ! دنیایی که توی پست ِ دو تا قبلی گفتم بیرحم و حالا فکر میکنم اونقدرا هم بیرحم نیست. اگه روی ِ دور ِ بده ، مقصر منم! منم و نه هیچ کس ِ دیگه ! حقیقت کیه ؟ حقیقت خود ِ خود ِ خودمونیم ! حقیقت ِ زندگی ِ هر کس ، خودشه! هوم! قبول کردن ِ یه حقیقت - وقتی خودت وسط ِ میدونی - گاهی که نه ، معمولا عذاب آوره ! لا اقل یه عذاب ِ کوتاه ! کوتاهی که میگم ، مثل ِ "کوتاه " ِ دوره های زمین شناسی نیست :) کوتاه ِ اونا میشه چند میلیون سال مثلا :دی ولی کوتاه ِ من میشه یه ثانیه ، یه ساعت ، یه روز! :) همیشه امید داشتم و - چه بسا الانم دارم - که میشه حقیقت ِ درونی مون رو تغییر بدیم! ولی بعد از اون عذاب ! یبار توی یجا ، خطاب به خودم نوشتم :" بهاره تو فقط و فقط مسئول ِ خودت و گل ات هستی! نه هیچ کس و هیچ چیزه دیگه ای ! " راست میگفتم خب ! :] + فقط و فقط یه کنکوریه که وقتی داره تقویم رو پنج...

ما را در سایت پنج دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 68 تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 2:39

... من تحمل وارد شدن به خونه شون رو نداشتم! تحملی که نداشتم و اصلا بهت زده بودم که چی شده و چرا پارچه ی سیاه زدن! چرا صدای گریه ی خاله کوچیکه میومد ! اونقدر قلبم فشرده شده بود که نه اشکی میومد ،نه حتی میشد درست نفس کشید! پذیرفتنی نبود برای من! حتی الانم عادت ندارم که کسی بگه خدا رحمتش کنه یا اینکه فکر کنم دیگه نفس نمیکشه توی این دنیا! اون شب نمیدونم چطور سپری شد ! تصویری یادم نمونده از اون شب! شایدم اونقدر برام بد بوده که ترجیح بدم تصویری نباشه به کلی! صبح روز بعد وقتی مامان بزرگو آورده بودن توی حیاط ِ خونه شون ، همه پایین بودن و من... من حتی پاهام کشش نمیدادن که پله ها رو برم پایین! تا اون لحظه من حتی یه قطره اشکم نریخته بودم! فقط بهت زده ، بقیه رو نگاه میکردم . از پشت پنجره ، دستمو گرفته بودم جلوی دهنم و بلند بلند گریه میکردم و نگاهم میوفتاد به کسی که مامان بزرگ من نبود! الانم نیست! هنوزم میدونم که هست ، میدونم که نفس میکشه بین ماها ! میدونم که توی همه ی مهمونی ها بالای سفره میشینه ! میدونم که تمام ِ سالاد های دنیا رو اون درست کرده! با آبغوره هایی که چند ساله بوده و دستایی از جنس ِ خ پنج...

ما را در سایت پنج دنبال می‌کنید

برچسب: بگو هنوز هستی,بگو هنوز هستی بگو که اینجایی,بگو هنوز هستی میلاد فرهودی, نویسنده: بازدید: 73 تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 2:39

همانــا بکگراند آن عست که سفید باشد ! همانـــــا ! [ ^.^ ]

پ.ن : تندیس ِ بلورین ِ هپی نس ِ آخر هفته ای ِ به بهی تعلق میگیرد به جمعیت ِ کتان ِ هپی اَند وایت وُرلد ! :)

پ.ن : (آیکون ِ فینگیلی که نشان ِ جسارت رو حلال کرد ) :]

پ.ن : سفید ِ راستکی ها :دی هشتگ بنویسیم ! :p

پنج...

ما را در سایت پنج دنبال می‌کنید

برچسب: پنجاه کیلو آلبالو,پنج عصر,پنجره,پنج تا پنج,پنجه بوکس,پنجشنبه,پنج ستاره,پنج,پنجشیر,پنجابی, نویسنده: بازدید: 84 تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 2:04

+ یک دست چوب ِ کپل و یک دست پاکت ِ بیوگلز ، رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست ! :| نه نه چیزه ! فیلینگ نوشتنی چنین در بیانم آرزوست ! :پی + نشستیم پای حل ِ تمرینای آقای نون. ( حل تمرین ِ شیمی ِ آقای صاد. اینا ! -_- ) بنده هیچ حرفی ندارم جز اینکه شما رو دعوت میکنم به دیدن ِ این عکس -_- : + امروز بابا نبود و بعد از مدتهااااا :دی اتوبوس سواری کردم =) خب همه ی مسیر یه طرف ، اونجا که اتوبوس خلوت بود و میشد از پشت ِ شیشه هایی که بزرگیشونو بیشتر از همیشه نشون میدادن ، درختای قشنگ ِ پاییزی با رنگای شاد شون رو دید هم یه طرف ! :)بماند که دور ِ میدون ِ آزادی ( مشهدیا بهش میگن فلکه پارک =) ) ترافیک شد یهو ! اونم روز ِ جمعه ! :| - یه خانومی میگفت که دانشگاه فردوسی حوزه ی آزمون ِ استخدامی بوده و ترافیک هم بخاطر همون بوده - به هر حال وقتی رسیدم ، داشتن پاسخ برگ پخش میکردن ! و دقیقا یه مسیر ِ نیم ساعته رو ، یک ساعت تو راه بودم :| حتی وقتی ترافیک رو رد کردیم ، راننده آنچنان عصبانی بود و گاز میداد که میخواستم از منتها الیه ِ اتوبوس بهش بگم :"ب یک 300 داداچ ! " :|از راه برگشت هم اتفاقا یکی از همونا پنج...

ما را در سایت پنج دنبال می‌کنید

برچسب: دکتر هاشمی گزینه, بهداشت, نویسنده: بازدید: 56 تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 2:04

+ چاره ی استرس چیه ؟ اینه که یه عالمه شکلات بذاری جلوت ، با ولع همشونو بخوری و اپسیلونی هم برات مهم نباشه که فردا نه ، پس فردا جوش هایی خواهی زد به چه وخامت ! + حل تمرین ِ ریاضی ، تست حد و مشتق رفع اشکال میکنه ، آقای الف. دنباله درس میده ، بودجه بندی کانون هم معادله اس ! بگردم هماهنگی رو ! + با همین وضع پیش برم ، به عید نرسیده ، استرسم آنچنان اوج میگیره که مثه صبح ِ روز ِ امتحان نهایی ِ عربی* میشینم به گریه و زاری که "مـــــــامــــان من نمیرم سر جلسه ! " بله دقیقا همین قدر لوس و ننر ! + اشتباه حساب کردم ! اصلا از تاریخ و زمان عقب افتادم ! مامان هفته ی دیگه میره و من هم نمیخوام بره ! اما چاره چیه ؟ و حتی اصن اینقدر نباید لوس باشی ها! #ایشه + اگه کسی بهتون گفت ازتون میترسه ، در این شک نکنید که همان گونه که شما ازش خوشتون نمیاد ، اونم متقابلا این حس رو با چاشنی ِ ترس داره! دیگه فقط هانیه مونده بود اینو بیاد بگه! :| خوبه از تیر تا الان در حد یه جمله باهاش حرف زدم ها! :| + توی 12 سالی که دانش آموز بودم ، به یاد ندارم هیچ بعد از ظهری رو خوابیده باشم بجز امسال ! امسال به حول و قوه پنج...

ما را در سایت پنج دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 84 تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 0:17

+ بدبخت شدیم ! به خاک سیاه نشستیم ! :| 239 روز ِ دیگه کنکوره :| ای دنیا :| ننگ بر تو باد :| + جا داره عرض کنم بر طبل ِ شادانه بکوب آقا ! بکوب ! :D فکر میکردم پودر شده اون اراده ی درونی مان ! =) نگو اراده در درون و ما گرد ِ جهان میگردیم! :پی امروز دیگه به خودم گفتم یا راس ِ نیم ساعت بیدار میشی یا به خواب ِ ابدی میری ! =) بله دقیقا همینقدر بی اصاب =))))) و راس ِ نیم ساعت بیدار شدممممم ! ^.^ + والا آقای قاف. یجوری بهم گفت :" 10 شب به بعد بیداری؟ " که میخواستم بهش بگم :" داداچ ! چه شنبه شب ها که من داشتم تکالیف ِ کلاس تو رو انجام میدادم و تو توی خواب ناز بودی ! :| " :دی + :( ظرف ِ غذامو جا گذاشتم ! ای باعبا! -_- نون سنگگ ام رو حتی ! نیمرو برده بودم امروز ! :( ( اصلا فکر نکنید که شیکمو هستم ها ! ابدا ! -_- ضمن اینکه از تیر تا الان 1 کیلو وزنم زیاد شده :| ) پنج...

ما را در سایت پنج دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 80 تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 0:17

صفحه بندی